اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
42
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
غير وى . و بدين معنى همه اسما را بتوان گفتن زيرا كه همه اسامى به دو معانى اشارت كند يا به لطف يا به هيبت . و مقتضاى لطف رجا است و مقتضاى هيبت خوف . و حقيقت رجا مشغول بودن به طاعت است ، و حقيقت خوف ترك معصيت است . هرچند رجا قوىتر ، بنده مطيعتر . و هرچه خوف قوىتر ، بنده از معصيت دور تر . قوله : « المقرب اسرارهم منه » . نزديككننده است سرهاى دوستان خويش به خويش . اين [ سخن ] اشارت است بدانكه علت قرب خلق به حق تقريب حق است مر ايشان را نه تقرب ايشان به وى ، از بهر آنكه همه خلق مر او را همىجويند ، و لكن آن مىيابد كه وى راه دهد . پس چون نزديك گرداند نزديك شوند . بدان مقدار كه به وى نزديكى افزايد از غير وى دورى افزايد . ورا بر همه بدل آرند ، كس را بر وى بدل نيارند . تا به خدمت وى راه يابند ، به خدمت غير وى مشغول نگردند . تا روزگار ذكر وى يابند ، غير وى را ياد نكنند . و تا از وى توانند انديشيدن ، از غير وى نه انديشند ، زيرا كه با وى غير وى ياد آوردن محال است . و علامت صحت معرفت آنست كه عزيز را بر ذليل بدل نيارند ، و غنى را بر فقير . پس هرگاه كه فقير را بر غنى بدل آرند و ذليل را بر عزيز ، دليل آنست كه آنجا معرفت نيست . پس بدان مقدار كه حق سبحانه و تعالى دوستان را به خويشتن نزديك مىگرداند از غير خويش دور مىگرداند ، و بدان مقدار كه از خلق ببراند ، به خويشتن نزديك و آشنا گرداند . چون از خلق ببرند ، به ظاهر به يك سوىاند ، و به حقيقت با كس ايشاناند . و چون از همه چيزها روى بگردانند به ظاهر درويشاند ، و به حقيقت توانگر ايشاناند . زيرا كه توانگر آنست [ 4 ب ] كه خداى عز و جلّ را دارد نه آنكه چيز دارد . و غنى آنست كه با خداى است نه آنكه با خلق است . پس فقير با خداى غنى است و غنى با غير خداى فقير است . و ذليل با خداى عزيز است و عزيز بىخداى ذليل است . و قوله : « العاطف بقلوبهم عليه » . گراياننده است دلهاى ايشان